تبليغاتX
کاریکاتوریست درک نشده
چهارشنبه 27 آبان1388
بگو بگو که چکارت کنم ...بگو

دوست داری یک پندت دهم ؟ هیچوقت کسی را که نمی خواهد نجات پیدا کند زورکی نجاتش نده . حتی اگر در یک رودخانه دارد جان به جان آفرین می شود ، تسلیم می شود .. یکبار بهش بگو میتوانم کمکت کنم ؟ اگر گفت حتمن .. معطل نکن بپر و کمکش کن .. اما هرگز زورکی بیرونش نیاور از بدبختی اش چون روزی بر میگردد و میگوید به کمکت احتیاج نداشتم .. فکرش را بکن همه روح و روانت را برای یکنفر بگذاری و یکروز او برگردد بگوید برایم چه کردی .. هوم ؟ یا بی خود کردی این کار را کردی یا هرچی ... و تو بغضت بگیرد و سگ بشوی و بروی گیتار مردم را بشکنی این وسط و لگد بزنی به دیوار و مشت به شیشه... حالا نگاه کن که روزی فوج فوج برمیگردیم به خدا میگوئیم برایمان چه کردی .. عجب جانی دارد این خدا ..

+ .:ALI TAJADOD:.
یکشنبه 24 آبان1388
این عطر که می کنی پخشت ..

دلم بوی پاساژ می خواهد . پاساژ بوی خوبی دارد ..

 الان که این را گفتم دیدم دلم بوی پاساژ زیست خاور مشهد را می خواهد . همان غروبهای پائیز که هوا بوی چغندر میداد ، آنجا بوی دیگری داشت . از هنرستان بهشتی تعطیل می شدیم و پاتوقمان آنجا بود و گاهی اغذیه آفریقا که ساندویچ ارزان می فروخت و سوپ جو اش بد مزه اما نوستالوژیک بود  . دلم بوی طبقه منهای سه زیست خاور می خواهد و مغازه پوستر فروشی و شعر سهراب و نوار خسرو شکیبایی و غربتی که سرد بود و پرسه در خاک غریبی که بی انتها بود اصلن ..

دلم بوی پاساژ مهستان کرج را می خواهد و طبقه به علاوه سومش را که آب پرتقال بخوریم و بترکانیم مثانه مان را ! و در به در دنبال توالت بگردیم و یافت نکنیم و بخنیدم به آسانسوری که خراب است کلن و پله برقی که فقط بالا میرود و مابقی خاموش است و جیشمان بریزد ..

دلم بوی راز آلود پاساژ می خواهد اساسی

+ .:ALI TAJADOD:.
یکشنبه 17 آبان1388
همش تنم اسیــــــــــــــــــــــــره

گاهی اوقات اگر خوب نگاه کنی به این قضیه میبینی همیشه آن چیزها و آن مکانها و آن زمانها و آن فلان بیسار ها که دوستشان داشتی و عاشقشان بودی میتواند یکهو برعکس بشود و تو از آنها متفر بشوی . مثالش می شود اینکه من اگر عاشق فلان شهر باشم و آنجا آرمان شهر هم باشد برایم  و سودای سفرش هر روز با من باشد و یکروز بروم بالاخره آنجا ولی تو آنجا نباشی که بازهم خاطره بسازی برایم  ، برایم جهنم میشود آن شهر . یا اگر یک روزی که شمع تولدم را فوت کردم آرزویم براورده شد و رفتم به کودکیم اما تو در جوانی ام باقی بمانی دلم میخواهد زود برگرم به همین جا که بودم . یک مثالی دیگر بزنم ؟ یادت است هروقت شبها سفر میرفتیم من عاشق آن چراغهایی بودم که روستا بود شهر بود یا هرچی زیر کوه پایه و من میگفتم فکر کن الان توی آن خانه ها چه خبر است لاو میترکانند لابد ، دور هم نشسته اند شام میخورند یا دارند ماچ بازی میکنند و خوشم می آمد از فکرم اما حالا فکر میکنم شاید دارند زیر آن چراغ دختری را هفت نفری تجا*ز میکنند ، بچه ای را آزار میدهند ، مردی را میکشد...

این ایجاد تنفر کردن را میگویم " وحشی " کردن

+ .:ALI TAJADOD:.
یکشنبه 10 آبان1388
ماجرای آشپزی که دلواپس مرغش بود


 تو هم وقتی غروب های زمستان می نشستی مشق می نوشتی لای دفتر نوری ات یک موجود سفید رنگی می آمد رژه می رفت ؟ نمیدانم چی بود اسمش اما هر بار که می آمد محترمانه از دفترم بیرونش کنم با یک اشاره کوچک می مرد و دفتر 200 برگ قبرستان این موجودات ذره بینی می شد هرشب ، هر مشق ..دیروز پری روز که داشتم طراحی میکردم  یکی دیگراز اینها را دیدم ولی اینبار فوتش کردم و فرستادمش مسافرت.. 

برای اتود زدن من خیلی وقت میگذارم اما بیشتر وقت را میدانی کی میگذارم ؟ وقتی هیچی نکشیدم ! می آیم و می روم و کاغذسفید را نگاه میکنم . چند ساعت این وقتم را میگیرد . من در کاغذسفید چیزی میبینم که تو در یک فیلم سینمایی نمی بینی .

شخصیتهای کارتونهای من هنرپیشه های منند. گاهی اوقات اگر خوب باشند اجازه میدهم بازهم باشند که به ندرت پیش می آید .. من از آنها تست میگیرم شاید بیشتر از 10 بارطرح زدم برای آقای مسئول اینجا . لاغر ، چاق ، سیاه پوست ، لم داده روی یخچال ، بی خیال ، در حال پیتزا خوردن و ... تا ایشان برای ایفای این نقش پذیرفته شدند و آن مرد آشپز از ابتدای کار مرد نبود اصلن چون قولش را به یکنفر داده بودم که همینجا از ایشان طلب بخشش میکنم و قول میدهم در کار بعدی از خجالتش در بیایم ( میدانید کدام خانم را میگویم که ؟!) 


جزئیات را دوست دارم . راجع به جزئیات درمرحله بعدی میگویم که مرحله "دسن "  است .. این طرح کامل نیست و در اصل اشتباه زیاد دارد که باید درست شود..

+ .:ALI TAJADOD:.
پنجشنبه 7 آبان1388
TAJADOD LIST

یادت است یکبار گفته بودم دفتری دارم که داخلش چیزهایی که باید بکشم را می نویسم ؟ طوری که فقط خودم باید بدانم . نه اینکه سکرت بازی بخواهم در بیاورم ها . فقط چون حالش را ندارم داستان بنویسم این مدلی می نویسم . و یادت هم است که گفته بودم گاهی خودمم هم یادم می رود آن چیزی که نوشته بودم یعنی چی و چی بود اصلن ؟ گفته بودم آن هایی را که یادم رفت خوشبخت تر میدانم چون اصلن به این دنیا نمی آیند و یک گوشه خاک و خلی نمی شوند همانجا در همان دفتر خفه می شوند طفلکها !

حالا حکایت همان شماره بیست است که نمیدانم چرا نوشتمش و هر چه فکر میکنم دورتر می شوم انگار از اصل مطلب. "زن خراب + سس ! " باید بیشتر فکر کنم حتمن چیز جالبی بود ..

حالا بی خیال . آن چیزهایی که فلو کردم چیزهایی است که هنوز در اتاق انتظارند و باید یک کمی صبر کنند تا زمانشان برسد . ولی فعلن برویم روی شماره 21 کار کنیم  قبول ؟. همیشه دوست داشتم یک موقعیت و لوکیشن در پزشکی قانونی کار کنم که حالا قسمت شد ... برای اینکه بدانم فضای پزشکی قانونی چطوری است از یک جیگری کمک گرفتم که یک دورانی پاتوقش آنجا بود برای تشخیص هویت ( دونقطه دی !)

شنبه می آیم با اتود کار . امیدوارم بتوانم شگفت زده ات کنم .خودم که دلدرد گرفته ام از استرس !

+ .:ALI TAJADOD:.
سه شنبه 5 آبان1388
بی خیال ، بیا یک چیزی بکشیم خب ؟


خب موافقی با هم شروع کنیم یک کاریکاتور بکشیم ؟ یعنی بیا کنارم بنشین مثل آخرین بار تا یک چیزی بکشم حالمان عوض بشود . اول از همه مواد لازم :

اینها چیزکهایی است که من استفاده میکنم شاید آقایان و خانمهای فیلان و بیسار یک کارهای دیگری بکنند :

قلم فلزی ، مداد ، خط کش ، انواع راپیدهای یک بار مصرف و ارزان ، قلم موی چار صفر ، مقوای اشتنباخ یا فابریانوی ساده و تیبل میت (!)

حالا اگر برایت سوال پیش آمده که قیچی پس آن وسط چکاره است باید بگوییم کارایی خاصی ندارد و فقط کارش کوتاه کردن دست و پر مادر شوهر است . گاهی شنیدم از نخ و سوزن هم برای دوختن لبو لوچه اوشان استفاده می کنند که  پیشنهاد نمیکنم .

به همه اینها  اضافه کنید کمی شهامت درک نشدگی بعد از اتمام کار ! ساعت کار من هم از 10 شب شروع می شود تا فردایش 3  صبح ..

همینجا بگویم نمی خواهم به کسی چیزی یاد بدهم چون بلد نیستم . فقط میخواهم بدانی استعداد درک نشده چطوری یک کاریکاتور را به فنا میدهد !

یکی دو روز دیگر می آیم بگویم چه بکشیم

+ .:ALI TAJADOD:.
یکشنبه 3 آبان1388
بگذار اصلن دنیا پر از گرگ بشود . به ما چه نه ؟ من از گرگها نمیترسم . گرگها دوستان منند من از گوسفندان میترسم . گرگها گیاه خوار نیستند . گوسفندان گل مرا می خورند و گرگها گوسفندان را . حالا بالاغیرتن بیا کلاهت را قاضی کن و بگو من از کدام باید بترسم ؟
+ .:ALI TAJADOD:.
پنجشنبه 23 مهر1388
با من سوخته در چه کاری...

چهارشبنه روز بدی بود . داروهای جدید جواب نمیدهد . حالا باید برویم سراغ یک قرص قوی تر که معلوم نیست چه عوارضی داشته باشد . اصلن اگر قرص خوب بود چرا دکتر از همان اول قرص را تجویز نکرد . ماجرای دخترم را میگویم . چند وقت بود وقتی می نشست یک هو با صورت به زمین می خورد و ما نمی فهمیدم  چی شده  . اما یک مدت با همین شربت خوب شده بود تا اینکه دیروز دوباره چند بار اینطوری شد . سرش از بس زمین خورد و صدا داد من سر درد گرفتم چه برسد به این طفلک . خودش خجالت میکشد از این وضعیت انگار و همش میخواهد دلیل و برهان علیت بیاورد برای افتادنش و همین کارش موجب این می شود که بروم  زجرکشش کنم با ماچ و فوت توی ناف !

با خدا دعوایم شده بودم دیشب میگفتم این مسخره بازی ها را کی می خواهی تمام کنی شما ؟.. بی خیال شدم و آشتی کردم و گرفتم خوابیدم و خواب بدی دیدم . خواب دیدم دخترم مرده و من او را توی یخچال قائمش کردم تا همیشه پیش خودم باشد . جا میوه ای و چندتا قفسه را در آوردم و او را نشاندمش توی یخچال . صورت اش آرام بود و لباسش صورتی و خیلی آرام انگار که خوابیده بود . وحشت زده چونان اسبی رم کرده بیدار شدم . دور و برم پر از پر سفید بود و با نفس های بریده بریده ام آنها هم در هوا شناور می شدند یک لحظه فکر کردم مرده ام و  از غم و غصه فارغ التحصیل شده ام . با خودم گفتم آن قدر ها هم که میگفتند بد نیست مَرد .. سرم را که بلند کردم دیدم بالش دور از جانت یک وجب جر خورده و همه پرهایش پخش و پلا شده اند ! حال مانده ام کدام را باید تعبیر کنم ؟ خواب را ، تخت خواب را ، متکا را ..

+ .:ALI TAJADOD:.